پـنـاه خـسـتـگی هــای وجـودم عـجـین شـد بـا تـمام تـار و پـودم
بـرایـم همـدمـی بـی ادعـا بـــود زبــان بـی زبـا نـش آشـنـا بـــود
همان که مهر خاموشی به لب داشت مـرا بـه گـفـتـن اسـرا ر وا داشــت
همـه راز دلـم در خـود نـهان کـرد صـبـوری را کـنـارم امـتـحـان کـرد
دلی پـاک و سفـید و پر جلا داشـت کـه بـا خـط سـیاهـم لـکه برداشـت
پر از زخـم قـلم شـد جـای جایـش نـدیـدم نـالـه هـای بـی صـدا یـش
چه گـویم ، دسـت من بود عمر دفتر کـه مـیشد هـر دم و هر لحـظه کمـتر
شـبی که واپسـین برگش ورق خورد مــرا آرام کــرد و در خــودش مُــرد
هـنـوزم مـانـده جـای زخـم کـاری بــه روی بــرگ آخــر یــادگــاری
کـه می گـفـتم بـه حالی زار و نـالان مـنم امشـب تـرا تـا صبـح مهمـان
گـرفــتـه ایـن دلــم از کـار دنـیـا صـبـوری هـم نــدارد هـیـچ مـعـنـا
تـو مـی دانـی بـه رفـتن نـاگـزیرم دلـم مـی خواهـد امشـب پـر بـگیرم
کـه فـردایــی مـرا در بـر نـگـیـرد فـلک ، می خـواهد این عـاشق بمیرد
ببـین بـر گـونـه هـایم اشـک ها را ببـین ایـن گـریـه های بـی صـدا را
بـخـوان از چـشـم هـای بیـقـرارم کـه دارم لـحـظـه هـا را میشـمـارم
مـن امـشب مـیـروم از خـلوت تـو ببخشـا ، گر شکسـتـم حـرمـت تـو
تـو تنـها یـادگـار لـحـظـه هـایـی تــو بــا درد دل مـن آشــنــا یــی
مـبـادا راز مـن بـا کـس بـگـویـی مـبـادا هـمـدمی دیـگـر بـجــویـی
اگـر رفـتم تـو اینـجا یـاد مـن کن گــزاری بـر دل نــا شـاد مـن کـن
من اینـها گفـتم و شـامم سحر شد و چـون شبـهای پیشیـنم بـه سر شد
ولـی وای از دل بــی تــاب دفـتـر کـه بـا ســوز دل مـن گـشت پـرپـر
من اینـجا مانـدم و او بی خبر رفـت زدم آتـش بـه جانـش شعـله ور رفت
تـو ای تنـها تریـن سنـگ صـبورم چــه آوردم ســرت مـن بـا غــرورم
دلم تنهـای تنـهـا شـد پـس از تـو کـسی دیـگر نشـد مـحـرم تـر از تـو
ببـین امـشب دوبـاره مـن غـمیـنم هـمـان دیـوانـه ی عـزلـت نـشـینـم
کجـایـی تـا قـلـم در دسـت گـیرم بـرایـت شـکـوه را از سـر بـگـیـرم
کجـایـی پس چـه شد آن همدلی ها بـیـا کـم کـن ز دوشـم غـصـه هـا را
بـسـویـم بـاز گـرد آغـوش وا کـن مــرا بـاز از غــم دنــیـا جــدا کـن
پـس از تـو اشـکهـایم در ستـیزند از ایـن رسـوای بیـدل مـی گـریـزنـد
قـلـم بیـگانـه شـد بـا دسـتهـایـم نـمـی لـغـزد بـه روی شـعـر هـایـم
اگـر بـودی بـرا یـت مـی نـوشـتم تـویـی دنـیـای زیـبا یـم ، بـهشـتـم...
